ادامه ی مشاعره(2) با در نظر گرفتن قوانین آن:
با توجه به استقبال خوب شما دوستان در این پست نیز مشاعره ادامه پیدا
خواهد کرد،البته با در نظر گرفتن قوانین زیر:
1- در هر پيغام ارسالي تنها يك بيت آورده شود.
2 - مطابق قوانين مشاعره، آغاز بيت ارسالي با آخرين حرف بيت نوشته شده قبلي آغاز شود.
3 - اشعار حتماً كلاسيك باشند. از نوشتن اشعار نيمايي، سپيد، و آزاد خودداري شود،
4 - تا حد امكان نام شاعر درذيل شعر آورده شود.
۵ - لطفا از فرستادن اشعار تكراري خودداري فرماييد.
۶- از ارسال دو بيت شعر در دو ارسال پياپي جداً خودداري نماييد تا حضور اعضاء بيشتري را شاهد باشيم.
تذکر: لطفا آخرین کامنتی که این ویژگی ها را داراست بعنوان آخرین بیت در نظر بگیرید...
...:
نفس بده که برایت نفس نفس بزنم
نفس برای تو جز برای کس نزنم
D & M:
من هم شبي به خواب زمين ميروم فرو
خط ميخورم زهستي و تعطيل ميشوم
Nasim:
من و غم همچون برادر دست الفت داده ایم
رشته ی این دوستی محکم کند تنهایی ام
ممد:
من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
D & M:
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
اردشیر معتمدی:
یار برخاست به رقص این قد و قامت نگرید
رستخیز است در این خانه! قیامت نگرید
D & M:
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
شقایق:
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
شهرام:
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ي لیلا نشست
سعید:
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست....دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست
نوگل:
تا مرا چون گلزری نبود به دست
همچو گل خندان نبتوانم نشست
بارون:
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
نوگل:
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
دونه برف:
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم,
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
نوگل:
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز
فریبا:
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
روحانی:
یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
و آن سهی سرو خرامان بچمن باز رسان
رویا:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد!
طاهره:
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
بابک:
دوش سوداي رخش گفتم ز سر بيرون کنم
گفت کو زنجير تا تدبير اين مجنون کنم
...:
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
بابک:
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من اين کارها کمتر کنم
فرازمند:
من توام تو منی ای دوست
خویش راغیر مینگارو مرانم زدر خویش
سروپا گم مکن از فتنه بی پایانت
تا چو حیران بزنم پای جفا برسرخویش
بابک:
شاه شمشادقدان خسرو شيرين دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
.:
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداری و آیین سروری داند
فلورا:
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود.......گرت باور بود ورنه سخن این بود وما گفتیم
شقایق:
می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت
شد گردن بد خواه گرفتار سلاسل
...:
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
یک دوست:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
فلورا:
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب وسفینه ی غزل است
طاهره:
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
مجید خنده رو:
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد
علی کیانی:
درديست غير مردن كان را دوا نباشد
پس من چگونه گويم كان درد را دوا كن
سعید:
نماز شام غریبان چو گریه آغازم.....به مویه های غریبانه قصه پردازم
آرش:
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا..........با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا
آرام:
التماست می کنم بی کس و کار افتاده ام
برگ زردی گوشه ای در نو بهار افتاده ام
اسرار ازل:
ما را سـریست با تـو که گـر خـلق روزگـار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سـریم
...:میخواره و سر گشته و رندیم و نظر باز
وانکس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
مجید خنده رو:
تو را سری است که با ما فرو نمیآید
مرا دلی که صبوری از او نمیآید
D & M:
دید مجنون ، را یکی صحرا نورد در میان ِبادیه ، بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ ، وانگشتان قلم میزند با اشک خونین ، این رقم
...:
من مست شدم زاهد از باده ی خمخانه
یک جام دگر دارم سرمست شوی یا نه؟
آرام:
هزار جهد بکردم تا به راهت اورم لیکن چه حاصل
چون تو را در همرهی مایل نمیبینم
آرش:
ما دل به درد هجر ضروری نهاده ایم........زیرا که فارغ است طبیب از دوای ما
D & M:
سلام
تویه یه فیلم دیدم وقتی داشت مشاعره میکرد با آ میخواست شروع کنه
گفت:
آآآآآآآآ برقی زده نگاهی آتش کشیده مارو
نرفته بر نگشته ای عاشقان خدارو
حالا واو بده...
منم که بی جنبه گفتم باید این فضارو با این خاطره عوض کنم .البته از همین جا از حضور تمامی اساتید گرامی عذر خواهی میکنم.
...:
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
زهرا:
تا ز باغت هر نسیمی گل بدامن می برد
من سر خود را چو نرگس در گریبان خواستم
هومن:
من که از عشق تو آرام دل و جان خواستم
از بلا آسایش و از درد درمان خواستم
D & M:
من آن لیلای لیلی می پرستم
کسی را کو به جان عشق آتش افروخت
بارون:
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که می رویی
آرش:
یا رب تو مرا به روی لیلی.......هر لحظه بده زیاده میلی
مجید خنده رو:
یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من
دوباره روسفید تو،دوباره روسیاه من
دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من
آریایی:
گر جز محبت تو بود شغل دیگرم
تا شوی جاوید آزاد از تعب
فراوان آورم تبریک امجد ...
به این یار و به آن یار ادب دوست ..
خدا یاری کند ، هم مرسل احمد
دل ما مشکن و پیش رقبایم منشین
مزد آن گرفت جان برادر که رانت داشت
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از ليلي ، شيرين تر از فرهاد
لیدا حیدرنیا:
در درون جام های خالی اندیشه ها
پر شده است از بی خیالی های ما
D & M:
از من اگرچه مدتی است دیگر نمی گیری خبر
می آیم اما هر نفس در شکلهایی تازه تر
آقای علی کیانی(رفیق شفیق):
روز اول كه سر زلف تو ديدم گفتم
كه پريشاني اين سلسله را آخر نيست
D & M:
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
آرش:
به کدام مذهب هست این؟به کدام ملت هست این؟
که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی؟
فرازمند:
یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت کند زبن عبداعزیز
که بودش نگینی در انگشتری
فرومانده در قیمتش مشتری
نسیم:
يارب دل پاك و جان آگاهم ده
آه شب و گريه ي سحرگاهم ده
در راه خود اول از خودم بي خود كن
بي خود چو شدم زخود به خود راهم ده
D & M:
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
علی کیانی:
در غم ما روزها بي گاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باك نيست
تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست
...:
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار
بهار:
راندی ام از خاطرت ، اما کبوتر وار ، دل
در هوای عشق تو ، می گردد و پر میزند
خواستم رامش کنم ، دورش کنم اما نشد
هرچه کردم باز قلبم ساز دیگر میزند
D & M:
دلم واست شور ميزنه اين دلو بي خبر نزار
تو رو خدا با خوبيات روهيچ دلي اثر نزار
آرش:
رو سینه را چون سینه ها،هفت آب شو از کینه ها
وانگه شراب عشق را پیمانه شو، پیمانه شو
...:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
علی:
دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
امین بحرانی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
محمد بحرانی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست وتن و پا را
اسماعیل بحرانی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
مجید خنده رو:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
خوشا بر حال خوشبختش بدست آورد دنیا را
علی کیانی:
اگر آن ترك قشقايي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام پاگذارا را !
بابک:
اي بلبل خوش آوا، آوا ده
اي ساقي ، آن قدح باما ده
مجید خنده رو:
هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست
...:
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
فلورا:
مگر یک تن ازین نا آشنایان
مرا بخشد به شهر عشق راهی
به هر چشمی -به این امید که این اوست
نگاه بی قرارم خیره می ماند
مهری:
دگرم آرزوی عشقی نیست
بیدلان را چه آرزو باشد؟
دل اگر بود باز می نالید
که هنوزم نظر به او باشد
اسرار ازل:
دل همچو سنگت اي دوست به آب چشم سعدي
عجـبست اگــر نگـــردد كــه بــگردد آســيابي
...:
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
جرعه بالا بزنم انچه نبایست بکنم
نسیم:
وگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
نـــژاد و بــزرگــــي نيايد بــكـــار
رموز مصلحت ملک خسروان دانند
گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش
علی کیانی:
شرف مرد به جود است و كرامت، نه سجود
هركه اين هر دو ندارد، عدمش به ز وجود
نسیم:
دل در گرو عشق نهادن هنری نیست
حل گشتن و محلول نهادینه عشق است
به نام خدا