30 آبان ماه سالروز فوت پدرم(سرورم)
مه گردون ادب بودی و در خاک شدی خاک زندان تو گشت ای مه زندانی من
از ندانستن من،دزد قضا آگه بود چو تو را برد،بخندید به نادانی من
آنکه در زیر زمین،داد سر و سامانت کاش می خورد غم بی سر و سامانی من
بسر خاک تو رفتم،خط پاکش خواندم آه از این خط که نوشتند به پیشانی من
رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی بی تو در ظلمتم،ای دیده ی نورانی من
بی تو،اشک و غم و حسرت همه مهمان منند قدمی رنجه کن از مهر،به مهمانی من
صفحه ی روی ز انظار،نهان می دارم تا بخوانند بر این صفحه،پریشانی من
دهر،بسیار چو من سر به گریبان دیده است چه تفاوت کندش،سر به گریبانی من
عضوجمعیت حق کشتی و دیگر نخوری غم تنهایی و مهجوری و حیرانی من
گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند که شکستی قفس،ای مرغ گلستانی من
من که قدر گهر پاک تو می دانستم ز چه مفقود شدی،ای گهر کانی من
من که آب تو ز چشمه ی دل می دادم آب و رنگت چه شد ای لاله ی نعمانی من
من یکی مرغ غزلخوان تو بودم،چه فتاد که دگر گوش ندادی به نوا خوانی من
گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم ای عجب،بعد تو با کیست نگهبانی من
"پروین اعتصامی"
به نام خدا