محبت
هنوز می شنود گوش دل صدای محبت دوباره گشته دلم عاشق خدای محبت
به آشیان شبم پرتو امید بتابان که باسرود توام داستانسرای محبت
توای مغنی غمگین نوای خاطره سرکن شنیدنی است تمام ترانه های محبت
به جرم بیگنهی می کشم به دوش تحمل به شوره زارزمان باردردهای محبت
کنون که سینه من گشته بازخانه حسرت به دشت آرزویم مانده جای پای محبت
کنون که خسته وتنها قرین وحشت فردا ستمکشیده دلم می تپد برای محبت
براین پرنده زخمی ببخش مرهمی ای گل زدست می رود ومی شود فدای محبت
هزارقصه شیرین به سررسیده ولیکن به آخرآمدنی نیست ماجرای محبت
سفربه شهرصفاهای تازه کن ! مه وش دراین دیار کسی نیست آشنای محبت
شعری از استادم که در مهر ماه ۴۸(در سن ۱۷ سالگی)سروده اند.
به نام خدا